آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

نگرانتم عزیزم

1392/7/23 12:14
نویسنده : شهرزاد
600 بازدید
اشتراک گذاری

 

عجیب دلم میگیره

از اینکه روز به روز داشته هایم تبدیل به نداشته هایم می شود

از شهرامی که داشتم و الان با تمام وجود احساس می کنم ندارم

تنها بسنده ام به نوشتن است و اشک ریختن

مستاصل بودن را به معنای واقعی در من معنا کرده اند

تا حالا حس وجود یه تکیه گاه برای خستگی ها ،گریه ها ،دلتنگی ها برایم کافی بود

الان

تنهای تنهایم

چه کسی میفهمد این همه حس تنهاییم را

هیچ انگیزه ای برای زندگی ،نفس کشیدن

هیچی

پوچِ پوچِ پوچم

حتی اوج بیماری آنیتا

به هیچکس هم نمیتوانم بگویم در این دل که نه بقچه ی غم چه میگذرد

تنها ماسک خنده ای بر لب دارم

مبادا کسی متوجه شود وبرای غصه هایم غصه دار شود

تنها دلخوشیم وجود دوست خوبم نیکخواه است

او به همه غصه هایم آشناست و عجیب خوب همدردی میکند.

برای این همه غم چه کنم ؟

با این همه حس غریبی و تنهایی

با این کوله بار سنگین به کجا پناه برم؟

نگرانتم عزیزم

من طاقت یه لحظه دیدن ناراحتی هایت را ندارم

باور کن

ناراحتم از اینکه غصه هایت به حدی زیاد است

که در گفتنش اولویت را گم میکنی

چقدر دوران سختی داشته ای و من

درکت میکنم عزیزم

 

خدایا

آغوشت را بگشا

سخت دلتنگ گریه کردن در آغوشت هستم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان ائلمان وايلين
23 مهر 92 13:11
سلام خواهرگلم بازغم هات برايت سنگيني ميكنه من برايت دعا ميكنم ودردهايت را به دست مهربان خدا ميدهم وبجايش صبرميطلبم و اي خداوندا به سخنانه خواهرم شهرزادگوش بده وبه ناله هاي ما توجه فرما اي خداي ما به فرياد مابرس زيرافقط نزد تودعا ميكنيم اي خداوندا پس من انتظار ميكشم تاجواب مرا وخواهرم را بدهي خداوندا مريضي انيتا را به دستهايت ميدهم به جاش سلامتيت را ميطلبم امين وامين دوست گلم صبورباش ومنتظر خدا باش ميدانم خدا مارا تنهانميگذارد دوستت دارم انيتاي گلم را ببوس




یه موقع هایی ادم واقعا می مونه چیکار کنه

اصلا فکرت هم انگار دیگه یاری نمیکنه

چی بگم والا

قسمت تقدیر یا هرچیز دیگه ای

ممکنه تو زندگی نقش داشته باشه

اما یه وقتایی عقلت هم کار دستت میده

اینکه خدا این قوه رو تو وجود میذاره

و ازش استفاده نمکینی و ضرر میکنی هم هست

من فکر میکنم این مدت از قوه خیلی کم استفاده کردم

مرسی عزیز دلم

برامون دعا کن


محبوبه مامان ترنم
23 مهر 92 17:27
الهی و الهی و الهی.......
الهی فدای دل پر غصه ات بشم. الهی که این روزهای غمت زود تموم بشه.


مرسی قربونت برم
چی بگم والا
فقط وقتی کامنت هارو میخونم یه نفس عمیق میکشم و میگم کاش.
لیلا
23 مهر 92 18:06
سلام

منتظر معجره ام . خدایا معجزه کن. آنی و لحظه ای اراده کن برای سلامتی آنیتا و الینا.


مرسی لیلا جان
انشالله همینطور بشه
مامان تینا
25 مهر 92 10:55
عیدت مبارک عزیزم برای سلامتی آنیتا و آرامشت کلی دعا کردم



البته اگه قابل باشم




حتما قابل هستی عزیز دلم

حتما


عید شمام مبارک عزیزم
ممنون به یادمونی
بووووووووووس
الهام مامان علیرضا
25 مهر 92 14:14
خدا بزرگه عزیزم
به آغوش خودش پناه ببر



مرسی الهام جان
مامان مارال دون
27 مهر 92 9:30
مامانی گل چرا این همه نا امیدی ؟ چرا به آقا شهرام نمیخوای حق بدی تا حالا اونی که همش حرف از نا امیدی و نتونستن زده مامانی شمایین. می دونم سخته و با تمام وجودم حس و حالتو هم می فهمم . مامانی گل و نازنین همیشه ازت خواستم که از خدا نا امید نشی . ولی همیشه توی پست هات حرف یاس و نتونستن داری. خوب با این اوضاع آقا شهرام هم فکر میکنین چقدر میتونه بار غم آنیتا و هم دل غصه داره شما رو تحمل کنه. چرا هم پای آقا شهرام به زندگیتون امیدواری رو راه نمی دین. مامان عزیز من همیشه همه پستهاتو خوندم توی زنگی شما هیچ وقت آقا شهرام نه از شما دلکنده و نه از آنیتای گل و نه از مشکلاتتون. و به قول خودتون همیشه مثل یک پدر نمونه برا دخترتون صبوری کرده و برا شما هم یه تکیه گاه بوده. فکر نمیکنی یکمی هم لازمه که اونم تکیه گاهی به اسم همسر داشته باشه. مامانی عزیز اونم کمی دلجویی می خواد اونم میخواد شاید گریه کنه غصه بخوره و به دنبال یک شانه یا آغوشی به اسم شهرزاد جون هست اما با دیدن اوضاع پریشون و افسرده شما بازم فداکاری میکنه ودر خودش بغض هاشو غروت میده . و این ها باعث شده تا از شما دوری کنه. مامانی تحمل تحمل تحمل از طرف شما هم لازمه برا این زندگی . کاشتن امید های تازه ، دادن نیروی جدید به این زندگی از طرف شما هم لازمه. مامان نازنین کمی توکلت رو بیشتر کن سعی کن با انرژی جدید به زندگیت بچسبی .
مامان مارال دون
27 مهر 92 9:36
جز نا امیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگیه آدمی نیست.

نمی دونم پستی که گذاشته بودم رسید برات یا نه دستم خورد و صفحه بسته شد .
با این حال دوست دارم و آرزو میکنم وبلاگت بوی خوشبختی بگیره .
میدونم مورد آنیتاجون دردناکه و دل شما که هیچ ما رو هم غصه دار میکنه . ولی میتونی با خودت و همسرت تو زندگیتون امیدهای تازه بکارین و برا هم تکیه گاه باشین.
و با همه ردها و مشکلات بجنگین.



اره عزیزم
پستت رو دیدم
ممنون برام دعا کن
میدونی مامان مارال دون
من خودم نیاز به تکیه گاه دارم
من خودم به سختی دارم خودمو میکشونم
واقعا تحمل شرایط من و اینکه این همه تلاش میکنم هیچی به روی خودم نیارم دردناکه
باور میکنی من از زمانی که میرسم خونه
لباسامو در میارم سرپام تا ساعت 12 -1
یا هر موقع که آنیتا بخوابه
قبلا خوب شهرام مراقب آنیتا بود
حرف میزد تو خونه
منم سریع به کارام میرسیدم
چون شهرام اصلا تو کار خونه کمک نمیکنه
من واقعا دست تنهام با این همه درد
اما قبول دارم اون تا الان تکیه گاه بوده
ولی منم اصلا شرایط خوبی ندارم

در ضمن دختر فوق العاده نازی داری
وقتی عکسشو دیدم فقط دوست داشتم
یه بوس محکم از لپاش بکنم
الي مامي غزل و آوا
27 مهر 92 16:06
سلام عزيزم
تو رو خدا اينقدر خودت رو اذيت نكن و خودت رو نباز از صميم قلب واست دعا كردم مشهد روبه رو پنجره فولاد، ايشالله زودتر همه چيز يه رنگ و روي تازه بگيره وشما خواهر كوچيك من حال و هوات بهاري بشه و دختر خوشگلت هم شفا بگيره عزيزم جز دعا كردن كاري از دستم بر نمياد توكلت به خدا
دختر گلت رو هم ببوسي


اخی عزیزم
چه خوشگل نوشتی پنجره فولاد
اخ که جقدر دلم زیارتشو میخواد
ممنونم ازت
خیلی نیاز به دعات دارم
حتما دعای دل پاکت بدرقه راه تاریک و پر پیچ و خم ماست
مژده مامی آنیتا
28 مهر 92 1:29
عزیزم امیدوارم دخترکت بهتر بشه و کمی از بار غمت سبک کنه
امیدوارم و حتی حرفی ندارم و کاری ازم ساخته نیست
خدا بزرگه

مرسی مژده جان
انیتای گلمو ببوس
از اینکه ابراز همدردی میکنی سپاسگزارم
هانیه مامان دریا
8 آبان 92 12:13
تحمل این بار تنهایی خیلی سخته تو رو خدا کنار هم باشین با هم حرف بزنین شما دو نفر فقط حال همدیگه رو خوب خوب میفهمین...


ای بابا چه کنیم دیگه
زندگی پستی و بلندی داره
ما باید خودمون رو باهاش سازگار کنیم
انشالله هممون بتونیم